قهرمان ميرزا عين السلطنه
1670
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كرده بهسمت چاپارخانه مىرود بگويد اسب بياورند . داخل طويله مىشود [ مىبيند ] « جا تر و بچه نيست » . اسبها كه مال رباط بود بردند . بايد صبر كنيد تا اسب خود اينجا برسد و شما را ببرد . ديگر معلوم است كاكا چه حال پيدا مىكند . با خجالت تمام اندرون آمد و تفصيل را گفت ، كاش باز سبزوار مانده بوديم . اقلا شهر بود تماشا مىكرديم . همه كسل شديم . من نيمساعت بهزحمت از كثرت مگس خوابيدم . چهار به غروب مانده اسب اينجا يك كمند آمد . دو ساعت « قارموت » دادند . بعد خواستيم برويم همه از راه بد گفتند كه چهار روز قبل سيل آمده و خراب كرده . يكدفعه من استخاره كردم ، دو دفعه همشيره هرسه دفعه بد آمد . ناچار شب را در اينجا مانديم . غروب همشيره بهسمت چادر ايلات رفت . يك غاليچهء « بلوچى » هشت تومان خريدارى كردند . بد نبود . شب زود شام خورديم . ازبس نمىدانم چه به سرمان مىآيد و كجا خواهم ماند ترتيب غذا از دست رفته يك چيزى « شكمپركنك » مىخورديم . امشب شير و نان با خيار داشتيم . نانش صد مقابل بهتر از سبزوار بود . همهجا يك من دو قران است . دهنه - شوراب يكشنبه عزهء شهر جمادى الاولى ، سيم درجهء سرطان - سه ساعت و نيم به دسته مانده سوار شديم . راه سربالا بود و سيل خراب كرده بود . سه ساعت تمام كشيد تا به قريهء دهنه كه اول خاك نيشابور است رسيديم . سه فرسنگ كمتر راه بود . كاروانسراى سرپوشيدهء كوچكى داشت . نيمساعت اينجا توقف شد . سردسته حركت كرديم . دو ساعت راه بود تا شوراب . تمام در تپه ماهور بود . دو سه جا هم پياده شديم . شوراب جاى خشكى بود . يك كاروانسراى بسيار عالى مستشار الملك وزير سابق خراسان با آب انبارى در 1292 ساخته است . اينجا هم اسب عوض كرده چهار ساعت و نيم كشيد تا به حسنآباد رسيديم . زمين شورهزار [ بود ] . رودخانهء شورى هم مىگذشت كه مرحوم آصف الدوله ميرزا عبد الوهاب خان پلى بر روى آن ساخته است . سورچى از اين راه خيلى تكذيب مىكرد . در بهار و زمستان بهزحمت زياد عبور مىشود . معدن فيروزه در شمال شرقى ما واقع بود . سورچى زنجانى بود . در اين راه آنچه سورچى ديده شد زنجانى و گنجهاى و بعضى هم بومى بودند . نيشابور از حسنآباد كه نيم فرسنگ طى مسافت شد اول آبادى نيشابور بود . ده به ده وصل و همهجا زراعت گندم و جو و پنبه بود . اغلب اين دهات خالصه و فعلا ملك طلق شاهزاده